مرتضى مطهرى

59

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

سلبيه خوب مىشود فهميد . با خودمان انسانها مقايسه مىكنيم . ما اگر به يك كار بپردازيم ، در همان حال نمىتوانيم به يك كار ديگر ، دو كار ديگر ، ده كار ديگر هم به‌طور كامل بپردازيم . حتى نگاه ما اگر بخواهد در يك نقطه متمركز شود ، در همان شعاع ديد ، ديگر در يك نقطه ديگر نمىتواند متمركز شود . فكر و ذهن ما اگر به يك امر متوجه شود از توجهش به امور ديگر كاسته مىشود . حداكثر اين است كه انسان چيزى را در متن نظر خودش قرار مىدهد و چيزهايى در حاشيه نظرش قرار مىگيرد . انسان وقتى كه مثلًا به يك نقطه در اين اتاق كاملًا دقيق است متن نظرش آن نقطه است ولى در شعاع چشمش تا چند متر اين‌طرف و چند متر آن طرف هم احياناً اگر حركتى صورت بگيرد در حاشيه نظرش مشهود است ، اما از آن حاشيه كه جدا مىشود ديگر مشهود نيست . فكر انسان هم اگر متوجه امرى باشد [ از امور ديگر باز مىماند . ] مثلًا كسى كه محصل است و درس مىخواند و در عين حال بازرگان هم هست ، در آنِ واحد نمىتواند هم مسأله رياضى حل كند هم حسابهاى بازرگانىاش را برسد . اين كار ، او را از آن كار باز مىدارد و آن كار از اين كار . « لا يَشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْنٍ » معنايش اين است كه با اينكه در آنِ واحد شؤون لايتناهى و تجليات غير متناهى در عالم هست و كارهاى غير متناهى در عالم صورت مىگيرد ، آيا خداى متعال مثل انسان است كه اين همه كار زياد [ را نتواند در آن واحد انجام دهد و بگوييم ] همه كه نمىشود صد در صد زير نظر خدا باشد ؟ ! سابق در مجله‌اى خوانده بودم ، دختر يكى از رجال معروف ، در سنين بيست سالگى اسب‌سوارى مىكرده ، از اسب مىافتد ، نخاعش پاره مىشود و فلج مىگردد . اطبا را مىآورند ، به فرنگ مىبرند يا از آنجا اطبا مىآورند ، بالأخره فايده نمىبخشد و او به صورت يك موجود فلج همين‌جور مىافتد . مجله با او مصاحبه كرده بود . سؤالاتى كرده بود كه تو اكنون با اين حال چگونه زندگى مىكنى ؟ و . . . او از جمله راجع به خدا گفته بود كه من از خدا چيزى نمىخواهم چون مىدانم خدا اينقدر گرفتارى دارد كه به همه اينها نمىرسد . خدا اينقدر گرفتارى دارد كه ديگر نمىتواند به اين جزئيات هم برسد ! « لا يَشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْنٍ » . در توحيد افعالى ، انسان بايد اين مطلب را توجه داشته باشد كه اين حرف [ كه خدا به اين همه كار نمىرسد ، ] در مورد خدا معنى ندارد .